
نان و حقارت با شعر دنیا را برایش می کنم زیبایک شعر گاهی می کند هنگامه ای بر پااینجا کنار یک خیابان شلوغ و سردمردی به امید شماها آی آدمهااو درد دارد در دلش از زخم یک تبعیضاو درد دارد در دلش اما نه مثل ماپل بسته روی آبرویش با جوانمردیتا رزق روزش را به ترفندی کند پیداحتی برای لقمه ی نانی که حقش بودخم می کند گاهی سرش را هرطرف هرجااین شعر را دیگر نمانده نای فریادیوقتی به جانش می خرد مردی حقارت را + نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴ ساعت 23:41 توسط سیدمحمود زینلی ...
ادامه مطلب