در سینه به جای دل کبوتر دارم

پرواز پرنده را من از بر دارم

در چارقد خواهر خود دلتنگی

یک دفتر پر ترانه پرپر دارم

آن چارقد روی سرت را عشق است

در کوچه همان یک نظرت را عشق است

من با توام و تو با منی دیوانه

دیوانگی برادرت را عشق است

شیرین لب من حب نباتی خالص

هم شیر و شکر هم شکلاتی خالص

گفتم که پرندگان هم آوا گویند

بر قد رشیدت صلواتی خالص

در توبره ام عشق تو را دارم و بس

ابر آمد و در عشق تو می بارم و بس

تا آنکه شبی بغض دلم باز شود

سر بر سر شانه ی تو بگذارم و بس

ناگاه تر از نگاه تو در کوچه

افتاد به روی ماه تو در کوچه

با چشم خودش دچار درگیری بود

این عاشق بی گناه تو در کوچه

ای جان به فدای دامن چین چینت

ای درد دلم داده تو را تسکینت

تاریک شدم تا که از اینجا رفتی

روشن شدم از آمدن شیرینت

می سوختم و داغ دلم را دیدی

از دور غم و درد مرا فهمیدی

من این ور خط تو آن طرف با شادی

پشت تلفن به ریش من خندیدی

بیرجند 404/8/26