
لحظه های مرارت به دستت می سپارم لحظه های پر مرارت راپناه آورده ام آری به تو شبهای غارت رامن از دلتنگیم گفتم به انواع اشارت هابه تو شاید بفهمانم زبان پر اشارت رامن و عشق و جنون و خلوت شبهای ولگردیتو و شیرینی شبهای سرگرم عمارت راکجا اندیشه می کردم که با زنجیر موهایتبه من تفهیم می کردی شبی کنج اسارت راتو گفتی می روی و بعد از این من را نمی بینیتو را دیدم همانجایی که حتی انتظارت را + نوشته شده در سه شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 10:21 توسط سیدمحمود زینلی | ...
ادامه مطلب