به دستت می سپارم لحظه های پر مرارت را

پناه آورده ام آری به تو شبهای غارت را

من از دلتنگیم گفتم به انواع اشارت ها

به تو شاید بفهمانم زبان پر اشارت را

من و عشق و جنون و خلوت شبهای ولگردی

تو و شیرینی شبهای سرگرم عمارت را

کجا اندیشه می کردم که با زنجیر موهایت

به من تفهیم می کردی شبی کنج اسارت را

تو گفتی می روی و بعد از این من را نمی بینی

تو را دیدم همانجایی که حتی انتظارت را