بسکه در آیینه ها خود را تماشا می کنی

دختران شهر را هر لحظه حاشا می کنی

محو زیبایی خود هستی خدا را زین سبب

دختران شهر را کمتر تماشا می کنی

دختر شاه پریان هستی و این روزها

رنج و اندوهی فراوان در دل ما می کنی

زیر باران می نشینی با طراوت می شوی

باغ چشمان خودت را هم مصفا می کنی

گیج گیجم گول گولم زین سبب این روزها

من تو را گم می کنم اما تو پیدا می کنی

عشق یعنی رفتن دنبال رد پای تو

مرگ یعنی همچنان امروز و فردا می کنی