
باید پدر باشی بفهمی درد من راوان ماجرای کوچه و بغض حسن رابا بغض های دخترت آتش بگیریلب بر نیاری داغهای دلشکن راآن زخمهای سینه و پهلو و بازویا ماجرای مسجد و دست و رسن راتنها برایت مانده باشد جا نمازیدر خود بریزی بغض بی زهرا شدن رایک عمر چشمانت به در باشد که شایدباید بفهمی انتظار آمدن راهری بریزد هی دلت هر روز و هرسالتا بشنوی حتی صدای در زدن راکوچه ، حسن ، اندوه بی پایان سیلیباید پدر باشی بفهمی درد من را &...
ادامه مطلب