
نان و حقارت با شعر دنیا را برایش می کنم زیبایک شعر گاهی می کند هنگامه ای بر پااینجا کنار یک خیابان شلوغ و سردمردی به امید شماها آی آدمهااو درد دارد در دلش از زخم یک تبعیضاو درد دارد در دلش اما نه مثل ماپل بسته روی آبرویش با جوانمردیتا رزق روزش را به ترفندی کند پیداحتی برای لقمه ی نانی که حقش بودخم می کند گاهی سرش را هرطرف هرجااین شعر را دیگر نمانده نای فریادیوقتی به جانش می خرد مردی حقارت را + نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴ ساعت 23:41 توسط سیدمحمود زینلی ...
ادامه مطلب
از سفره اگر نان برود می رود ایمانای وای بر آن سفره ی خالی شده از نانباید به مسلمانی خود شک کنی آریکافر شود از غصه ی نان گر که مسلمانکتمان نتوان کرد که ما اهل فریبیمبا صورت انسان، تهی از سیرت انساندر بزم مناجات چنان غرق خداییمانگار نه انگار خدا گفته فراوانمسلم نبود آنکه به هنگامه ی یاریدارایی خود را بکند از همه پنهانای شیخ مکن موعظه تاثیر نداردآن جسم که از لقمه ی شبهه شده انبان بیرجند 1401/1/10 بخوان...
ادامه مطلب
شکر خورده است آمریکا که ما را له کند آخرxa0بخشکاند مرا از بن زند بر ریشه ام خنجرxa0که تا نیل و فرات آورده از هرطیف بازیگرxa0که اول کار سوریه و ایران نوبت دیگرxa0ولی این اول کاری به در خورده است آمریکاxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 شکر خورده است آمریکاxa0نمی دانست ایرانی شرابی در رگش جاری استxa0اگر آرام اما انقلابی در رگش جاری استxa0به هر اوجی که می گیرد عقابی در رگش جاری استxa0به اخم دشمن بدخو عتاب...
ادامه مطلب