به آن سفر کرده در راه...

خرید بک لینک
شکستنی شدم آری بیا بریز و بسوزان

به کام تشنه ی دریا دو قطره از لب فنجان

شکستنی شدم آری چه می شود که بریزی

به بند بند تن من تو ای بهانه ی باران

بیا که بی تو نمانده نشان زهیبت دریا

بیا که بی تو نمانده شکوه حرمت انسان

پدر ندیده ولی از پدر نشانه اش این بس

دو خط وصیت ناب و نوای غیبی قرآن

خوش است آنکه نماند اثر ز خاک تن من

خوش است آنکه بمیرم به خاک پای شهیدان

چه غم اگر که گرفته بهشت پاک خدا را

تویی بهشت دل من به رغم تیره ی شیطان

که شهر بی تو همیشه پر از سراب و فریب است

بریز جام خدا را به کام تشنه ی تهران

غروب جمعه گذشت و خبر ندارمت ای ماه

غروب جمعه ی بی تو شبیه غربت زندان

بیرجند 30/5/95

عاشقا نه های غزل...

ما را در سایت عاشقا نه های غزل دنبال می‌کنید

برچسب: به سفر, نویسنده: بازدید: 384 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:24

صفحه بندی